|
یه مشــت چـــــــــــرت و پــــرت | ||
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 20:29 ] [ مائده همتا ]
جاتون خالی امروز یه حاج آقاهه اومده بود مدرسمون جواب میداد ما هم به زور کشوندیمش سر کلاسمون(بماند که چقدر رفتیم به پا مدیر و معاون و... افتادیم)خلاصه این حاج آقا آمد سر کلاس ما و به همه کاغذ داد گفت سوالاتونو بنویسین سولا که نوشتیم شروع کرد خودندن حالا سوالا مون چی بود :فامیلیتون چیه؟ بچه کجایین؟مجردین با متاهل؟
واسه خوابگاه میسازن اسم یکی از کارگرا فهمیدیم که روح الله س حالا هی میریم جلو اونجا داد میزنیم روح الله هر کسی یا همون پسری هم که مباد مدرسه ییهویی اسمش روح الله ینی از نظر ما این حاج آقا ما کوپ(کپ)کرده بود که اینجا دیگه کجاست الیته سوالا دیگه هم داشتیمبه اون اولیا که به زور جواب داد متاسفانه متاهل بود دوساتون باشه اکثر سوالا طبق روال هم جا واس روابط دخترو پسر بود ریلکس و خوب گفت نه اتفاقا خیلی هم خوبه میگفت کجاش بده میگفت این یه میل طبیعیه که دختر و پسر به م کشیه میشن و ازین حرفا میشه با این دید بررسی کرد کلی گفت در مورد این جیزا واقعا صحیتاش قشنگ بود بد گفتش ولی پسرا خیلی نامردن میکنن میگفت اگه شما دخترا یه پسری بهتون اس ام اس داد گفت غدات بشم و فقط تورو دوس دارم و عزیزمی و ازین حرفا بد مطمئنم بودین که این اس ام ساو فقط برا شما میزنه رو هوا بزنینش اصن همین پسری پیدا نمیشه بهترین دخترا (طبیعت لامصبشونه یه عمر یه دختریو بازی میدن بد هرچی از دهنشون درمیاد بهش میگن بد ولش میکنن)بد آخرش این آیه رو گفت: الطیبات للطیبین الخبیثات للخبیثین زنان پاکیزه برای مردان پاکیزه و زنان گناه کار برای مردان گناه کار اونوقت پسرا چه توقعاتی دارن. درمورد چیزای دیگه م صحبت کرد که حسش نیس بنویسم آ]رشم گفت من نفهمیدم این روح الله کیه؟؟؟
پ.ن:دوتا مشکل دارم که میخوام فعلنه وبمو تعطیل کنم یکی اینکه به مانیتور نگه میکنم چشمام در میگیره(دعا کنین عینکی نشم پس فعلنه بای موضوعات مرتبط: طنز، متفرقه برچسبها: حاج آقا [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:31 ] [ مائده همتا ]
![]() تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟ نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟ ![]() تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز، که از شرم نبود شادپیغامی، میان کوچهها سرگشته میچرخند؟ نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند چیزی نمیخواهد ![]() و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا، تلاوت کرده با تدبیر؟ ![]() تو از خورشید پرسیدی، چرا بیمنت و با مهر میتابد؟ تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعلههای شمع، پرسیدی؟ تو آیا در شبی، با کرم شبتابی سخن گفتی از او پرسیدهای راز هدایت، در شبی تاریک؟ ![]() تو آیا، یاکریمی دیدهای در آشیان، بیعشق بنشیند؟ تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟ تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟ و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟ ![]() تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟ ![]() تو آیا هیچ میدانی، اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟ نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است… ![]() تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟ جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، دادهای آیا ؟! ![]() ببینم، با محبت، مهر، زیبایی، تو آیا جمله میسازی؟ ![]() نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق! که فردا میرسد پیغام شادی! یک نفر با اسب میآید! و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد! ![]() تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟ چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟ نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمیتابد؟ ![]() نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کردهای آیا؟ ![]() جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟ ز خود پرسیدهام در تو! که عاشق بودهام آیا!!؟ جوابش را تو هم، البته میدانی سکوت مانده بر لب را تو هم ای من! به گوش بسته میخوانی موضوعات مرتبط: عقشولانه برچسبها: عشق [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 19:49 ] [ مائده همتا ]
گفته بودم که از سوتی ها سفرم میگم
خودم سوتی ندادما یه چند تا عسک)عکس(آوردم که خودم گرفتم
اسم شهرشو بگم؟بگم؟ میگم دزفول بود تو ی مسجده توالت مردانه محل تقسیم نذورات تازه زیرشم نوشته محل جمع آوری نذورات
اینم که مشخصه دیگه اراک بود ه عکس دیگه مونده بعدا میذارم
موضوعات مرتبط: طنز [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 11:53 ] [ مائده همتا ]
سلام سلام من برگشتم البته خیلی وقته برگشتم اما وقت نشد آپ کنم. وای جاتون خالی یه مسافرت باحالی رفتم ۲۸اسفند رفتیم یه سال بعد ۱۱فروردین برگشتیم خیله خوب بود من برا چند روز متحول بودم شماره گرفتیم اولاش کلی رفتیم پیش شهدا سال تحویلم فکه بودیم بدش ما چون با ماشین خودمون بودیم روزا میرفتیم مناطق جنگی شبا میرفتیم لب کارون عشق وحال تو اهواز رفتیم معراج شهدا اونجا خیلی قشنگ بود ۲۲تا شهید تازه پیدا کرده بودن ۱۱تاش گمنام بود۱۱ تاش مشخص بود که کین اینم عکسش:
اینجا واقعا روم تاثیر گذاشت ولی نمیدونم چرا تاثیرش رفت بازم از سوتی ها سفرم و سوژه هاش میگم فلا بسه. موضوعات مرتبط: شخصی [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 18:15 ] [ مائده همتا ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||